من آرزو مهدیزاده اردبیلی هستم، متولد بهار ۱۳۶۹ ، از روزی که به یاد دارم همیشه عاشق هنر و کارهای هنریو موسیقی بودم، شاید اونروزها تعریف و تفسیر مناسبی از هنر نداشتم اما چیزی که یادمه همیشه دنبال ساختن چیزای جدید بودم، اما چون راهنمای درستی برای کشف علایق و استعدادهام نداشتم وارد مسیرهای دیگه ای هم شدم، که البته و صد البته بسیار بسیار از تمام مراحل زندگیم خرسندم که تونستم چیزهای مختلفی رو ‌تجربه بکنم و ایمان دارم تمام اون مسیرها به من کمک کردن تا چیزی که دوست دارم رو از چیزی که دوست ندارم تشخیص بدم، از حدود ۶ سالگی تا به همین امروز همیشه با ورزش همراه بودم اما از سال ۸۴ وزرش رزمی کونگ فو رو شروع کردم و بصورت حرفه ای ادامه دادمش و سال ۸۹ به ورزش رزمی ووشو تغییر رشته دادم و در این سالها تونستم چندین مدال طلا نقره و برنز در مسابقات قهرمان کشوری به دست بیارم و مدرک مربی گری ووشو رو بگیرم، در حال حاضر هم تنها داور درجه ۱ ووشو بانوان در استان اردبیل هستم ، از حدود همون سالهای ۸۴-۸۵ من همزمان با ورزش و مدرسه و کلاسهای زبان شروع به یادگرفتن ساز گیتار کردم، و همیشه معتقد بودم انسان میتونه همزمان خیلی کارها انجام بده و توی همشون بهترینِ خودش باشه، و همین تجربیات باعث شد بعد ها بتونم الگوی مناسبی برای خیلی از هنرجوهام که فکر میکردن حتی برای درس خوندن هم زمان کافی ندارن باشم، سال ۸۷ از رشته مهندسی عمران در دانشگاه محقق اردبیلی قبول شدم و وارد دانشگاه شدم، و در کنارش همچنان مابقی مسیرهارو ادامه میدادم غافل ازینکه مسیر اصلی من چیز دیگه ایه، سالهای آخر دانشگاه زمانیکه همه برای کنکور ارشد مشغول درس خوندن بودن من درون خودم متوجه شدم که این مسیر متعلق به من نیست، پس ایستادمو بیشتر با خودم فکر کردم و علارغم مخالفتهای اطرافیان بعد از اتمام لیسانس دیگه ادامه تحصیل ندادم چون متوجه شده بودم که به هیچ عنوان علاقه ای به این رشته ندارم، و باید علائق اصلی خودمو پیدا کنم فارغ ازینکه جامعه و مردم چه تصوری راجبش دارن از سال ۹۱ با مربیگری توی رشته ووشو و داوری توی مسابقات و استارت آموزش گیتار دنیای کاریمو بصورت جدی شروع کردم و شدم اولین مربی گیتار خانوم توی استان اردبیل و با موسسات هنری مختلفی همکاری داشتم و همچنین طی این سالها افتخار این رو داشتم که توی مسابقات مختلف از جمله مسابقات لیگ کشوری ووشو داور باشم، توی همون روزها و سالها از حدود سال ۹۱-۹۲ که دانشگاه هم تموم شده بود بیشتر متوجه علاقم به زمینه های هنری شدم و با وجود این که تونسته بودم توی زمینه موسیقی و ورزشی  به جایگاه مناسبی برسم اما همچنان تنها چیزی که روح منو آروم میکرد ساختن چیزهای جدید با دستم بود، یادمه اولین چیزایی که درست میکردم قلبای نمدی بودن که با دستام میبریدمو میدوختمشون و اولین پولی که ازین زمینه به دست آوردم ۵۰ هزار تومن بود، هرچقدر بیشتر پیش میرفتم تصویر رویاهام و خواسته های واقعیم بیتشر برام واضح و مشخص میشد، ایده ای که به ذهنم رسید این بود که توی مناسبتهای مختلف مثل شب یلدا نوروز عید قربان چیزهاییرو متناسب اون ایام بسازم و اقدام به فروششون کنم، هرچقدر که پیش میرفت هر روز مهارتم توی کارهای دوختو دوز بیشتر میشد آروم آروم شروع کردم به دیدن دوره های مختلف مثل کلاسهای روباندوزی سوزندوزی و غیره ، خدارو بخاطر خانوادم هزاران بار سپاسگذارم که همیشه همراهم بودنو پابه پام میومدنو حمایتم میکردن، وقتی هدفم برام واضح تر شد تصمیم گرفتم باشگاهم رو تعطیل کنم و اون انرژیو تمرکزو روی این کار بذارم، دقیقا کاری که نمیدونستم چیه چه اسمی داره و چی ازش میخوام اما ایمان داشتم که بلخره هدفم ‌برام واضح میشه، هر چقدر بیشتر دنبال کارهای هنری میرفتم بیشتر توشون غرق میشدمو متوجه میشدم که یه رشته خاص یا یه صنعت خاص وجود نداره که من عاشقانه دوسش داشته باشم دیدم که من عااااااشق تماااام رشته های هنری هستم، یا بهتره بگم عاشق خلق چیزهای جدیدی که قبلا وجود نداشتن، حالا با هر صنعتی و با هر متریالی ، این بود که این علاقه سیری ناپذیر من ، من رو سوق داد به این سمت که به یک مجموعه هنری فکر کنم، مجموعه ای از تمام هنرها، روزی که اون ۵۰ هزار تومن رو از مشتریم گرفتم به خودم قول دادم که این پول هرسال بزرگتر خواهد شد و سپاسگزار خدایی هستم که توی این مسیر هر لحظه همراهم بوده و تمام افکارو اهدافم رو یکی بعد از دیگری محقق کرده، سال ۹۶ من بلخره برای مجموعه هنریم یک اسم انتخاب کردم که پشت انتخاب خود این اسم ماجراهای فراوانی هست، آدنیوم، دختر من شهریور ۹۶ به این دنیا اومد و شد تمام دنیای من، به جرأت میگم تمااااام این مسیر رو با هدایت و حمایت پروردگارم پیش رفتم و هر سال نسبت به سال قبل پیشرفت توی کار کاملا ملموسو مشخص بود هم از لحاظ مالی هم کیفیت کارها، کار بجایی رسید که ازین مسیر نه تنها من خودم پول درمیاوردم بلکه تونسته بودم به کسایی که توی ساخت کارها کمک میکنن هم درآمدی ایجاد کنم، من ادامه دادم به شرکت توی دوره های مختلف هنری چه بصورت حضوری و چه آنلاین، تا بتونم خودم رو ارتقا بدم تا بتونم کل کار رو ارتقا بدم، سال ۹۸ طبق آرزو و رویاهایی که داشتم دوره کیکهای دکوراتیو رو هم گذروندم و موفق شدیم که بخش کیک های دکوراتیو رو هم به مجموعمون اضافه کنیم و علاقه دیوانه وارم به آدنیوم باعث شد که من تصمیم گرفتم تمام کلاسهای آموزش موسیقیمو با وجود درآمد خوبی که برام داشت تعطیل کنم و تمام انرژی و توان و تمرکزم رو روی آدنیوم بذارم و از خدا ممنونم بابت همسرم که همیشه پشتیبان من در این مسیر بوده و بهم جرأت لازم برای عملی کردن این تصمیم رو داد و من از ابتدای سال ۹۹ تمام تمرکز و انژیمو برای دخترم آدنیوم گذاشتم ، امروز با کمک خدا ما توی مجموعمون ۴ نفر عضو ثابت هستیم که توی زمینه های اکسسوری های شخصی(زیورآلات) اکسسوری های فضا هدیه های مناسبتی و کیکهای دکوراتیو مشغول به کار هستیم و برای خلق کارهامون از صنعت و متریالهای مختلفی ازجمله چرم، رزین، چوب، فلز، خمیر، پارچه، جواهردوزی، آبستره و غیره استفاده میکنیم

هدفمون تشکیل یه مجموعه از تمامی هنرهاست که بتونه خلاقیت ذهنهای خلاق و هنر دستهای هنرمند و توانایی افراد در فروش و ارتباط سازی رو به نمایش بذاره، و درواقع هدف اصلی مجموعه هنری آدنیوم وچیزی که همیشه ورد زبون منه انتقال حس خوبمون به آدماست، امیدواریم و ایمان داریم که توی این راه موفق خواهیم شد و چه برنامه ها و هدفهایی که در سر داریم و این ها همه تازه اول راهه...